|
|
|
|
|
زندگي
ازپنجره به كوهها مي دوزم.هواي مه گرفته اطراف كوهستان انعكاسي روشن از دلي مه آلودرا برايم به تصويرمي كشد.من وكوهستان مبهوت اين صحنه مي شويم.گويي كاري از دستمان بر نمي ايد ولي صداي نفس هاي خسته ام به من مي گويد حتي دراين هواي گرفته نيز زندگي ادامه مي يابد. هواي عشق هرروزچشمانت را مي گشايي وسينه ات را پرمي كني از هواي عشق پرمي زني با كبوتران دراوج آسمان تا نهايت بودن شايد بيابي آنچه را كه گم كرده بودي. |
||
|
+
نوشته شده در سه شنبه هجدهم اردیبهشت 1386ساعت 15:48 توسط پریسا عبادتی
|
|
||
|
|
|
|
|
بیا که در غروب دل کسی به در نمی زند. ز غصه غریبه ها کسی به سر نمی زند. بیا که در سراب من کسی نظر نمی کند. به جای پای دیگران کسی نگه نمی کند. بیا بیا که آمدن خیال روز و شب شده |
||
|
+
نوشته شده در شنبه پانزدهم اردیبهشت 1386ساعت 15:47 توسط پریسا عبادتی
|
|
||
|
|
|
|
|
تنهايي
بدون كه هست اينجا كسي كه تو واسش همه كسي
|
||
|
+
نوشته شده در شنبه پانزدهم اردیبهشت 1386ساعت 15:44 توسط پریسا عبادتی
|
|
||
|
|
|
|
|
در آن دم که نیلوفر می بندد به پای سرو کوهی بند من از یادت نمی کاهم. اگر خواهی به یادم آر.
|
||
|
+
نوشته شده در شنبه پانزدهم اردیبهشت 1386ساعت 15:37 توسط پریسا عبادتی
|
|
||